دانلود کتاب زبان اصلی CEO's Wife Very Cunning : Volume 3

[ad_1]

آن روز بامبو سبز ده ساله توسط دو نفر بد درگیر شد. برای فرار ، ناگهان متوجه شد. او به جوان ناشناس که خیلی دور ایستاده بود اشاره کرد: “این مرد پسر عموی من است. او آمد تا مرا سوار کند. “مرد بد از رفتن او امتناع ورزید. دست از دروغگویی بردار ، دختر بیچاره. در آن لحظه مرد جوان جلو آمد و او را به پشت سرش کشید و دیگر هیچ اثری باقی نگذاشت. “پسر عمو ، چرا تازه برگشتی؟” من مدتها منتظر شما بودم “از آن روز به بعد ، او متعلق به او شد.

[ad_2]

دانلود پی دی اف کتاب CEO's Wife Very Cunning : Volume 3